تبليغاتX
پلاک 88
پلاک 88
عطر شمیم استخوان های خرد شده شهدای گمنام هشت سال دفاع مقدس در زمین
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
اینجا دری از درهای بهشت و عروج مردان مردی است که از ابتدای شروع جنگ تحمیلی تاکنون در این خاک غریب جان داده و هنوز پیکر مطهر انان در لابلای این آب و خاک مدفون است

اینجا سرزمین طلاییه و سرزمین مردانی است که شبانه روز در دفاع از ناموس و کشور لحظه ای از پا ننشستند

وقتی وارد این سرزمین مقدس میشوی جای پای فرشتگان و عطر ملیح آنان شامه را نوازش میدهد در این سرزمین تاکنون بیش از سه هزار شهید به فیض شهادت رسیده اند و هنوز آثار آن باقی است و تا ابد نیز نمیان خواهد بود

 


برچسب‌ها: سه راهی شهادت از فرش تا عرش در سال 1391
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

شهیدان را شهیدان می شناسند

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
حکایت جالب و درس آموزی از دو بار شهادت یک رزمنده در جبهه های نبرد حق علیه باطل در وبلاگ ذیل :

                                                http://hajbehzad.blogfa.com/        

               ازاده و جانباز شهید حاج بهزاد قائدی


برچسب‌ها: رزمنده دو بار شهید
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

بار دیگر، دل های بی تابمان هوای شهدا دارد؛

هوای اهالی آسمان را که نور می خورند و نور می آشامند

 هوای زخم دارانی غریب که فرسنگ ها از آنان دوریم.

هر چه باشد، در قلب های تیره و تارمان، روزنه کوچکی از عشق به آنها باز است

هر چند پله های ناسوت، به گودال بی خیالی مان کشاند و آتش گدازنده منطق معاش، بال های سبکباری مان را سوزاند.

 می خواهم از شهید بنویسم

از رازی که با خون فاش می شود

 آن گاه که یار، راز آفرینش را از فرشتگان کتمان می کند « إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُون» مگر فرشته، تاب اعتراض «وَ یَسْفِکُ الدِّمَاء» را دارد؟

و اگر سرّ «... مَا لا تَعْلَمُون»  شهدا نباشند، پس کیانند؟

شهید، برنده مزایده عشق و ایثار است

پرنده سبکبال آسمان شهادت

بقیه کربلای خداوند عشق؛ یعنی: حسین علیه السلام .

مگر حسین علیه السلام ، جز ایثارگران جان، کسی را پذیرفت در ظهر آتش و عطش؟ «ألَّذِینَ بَذلُوا مُهَجَهُمْ...»

«بی معرفت مباش که در «مَن یزید»

عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند».

حکایت شهید، حکایت غریبی است که فقط شهدا آن را می شناسند

 «بسی گفتیم و گفتند از شهیدان   < شهیدان را شهیدان می شناسند»

اما حکایت شرمساری خود را چه کنیم؛

حکایت خود فراموشان را

حکایت غیرت فروشان عصر بی خیالی را؟

ما را چه شده است؟

مبادا از مسیر عشق، به بیراهه برویم!

مبادا صمیمیت خاکی جبهه را به دود و سیمان و آهن بفروشیم!

نگذاریم چشمانی را که ستاره های خشوع از آن می بارید، شراره های شهوت بسوزانند!

دستان قنوت خوانمان را که نردبان عروج بودند، با زنجیرهای بی غیرتی قفل نزنیم!

لباس های خاکی مان را که نشانه خلوص بود، در مقابل جامه های چرکین لذات ناسوتی، ارزان نفروشیم!

بگذاریم پیشانی هامان، بوی پیشانی بند «یا زهرا» بدهند؛ بوی پیشانی بند «یا ثاراللّه »

باید پلاک های بی تاب را ببوسیم!

نباید «ایمانمان» را به «نام» و «نان» بفروشیم.

از آنها نباشیم که: «همتشان، شکمشان است».

باید به پیشانی هامان خصلت سجود بدهیم.

به دستانمان حرارت نیایش بدهیم تا قنوت هامان، رنگ اجابت بگیرند.

سلام بر قنوت هایی که عطر «أَللَّهُمَّ اْرُزْقنِی تَوْفِیقَ الشَّهَادَة» می پراکند!

همیشه به یاد شهدا باشیم

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

 

 

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

کجایند مردان بی ادعا:

و اما بعد از گذشت 29 سال از شروع جنگ تحمیلی ما چه میکنیم؟

ما با خیال راحت پا بر روی خون شهیدان میگذاریم وو اصلا از آن ها یادی نمیکنیم و فقط و فقط برای آسودگی خاطر خودمان کوچه ها و خیابان ها را با نام آن ها تزئین کرده ایم ! آیا شهدا رفتند تا با رفتنشان باعث تصاحب نام کوچه ها شوند؟؟ یا رفتند تا با رفتنشان به ما رسم عاشقی و زندگی بیاموزند؟؟

آه و صد هزار افسوس از بی خبری و نا آگاهی ما!! یادمام رفت که چرا رفتند شهدا.

فراموششان کردیم اشتباه کردیم اگر آن ها نبودند  الان معلوم نبود  چه بلایی سر ما میامد،ایران الان می شد افغانستان یا عراق کدام این ها بود؟؟ چه کسی بر سر ما حکومت می کرد.. واقعاً پدری مهربان چون آقا سید علی بر ما رهبری می کرد؟؟

ای خواهر و ای برادر من کمی تفکر کن و ببین چرا به این روز و حال افتادیم؟چرا بی حیایی عادتمان شد چرا لباس های زنان و مردانمان کوتاه تر شد،چرا جوانانمان آلوده ی پلیدی ها شدند تفکر کن و آخر به این نتیجه خواهی رسید که همه ی این ها به خاطر فراموش کردن شهداست،اگر با آن ها انس گرفته بودیم حالا بیشتر با خدا دوست بودیم و دیگر دوست تنها ییهامان شیطان و گناه نبود.

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

واقعا شهیدان از روی شما شرمنده ایم!!

شرمنده ایم و باید بر حال خود خون بباریم چدا که هیچ گاه نفهمیدیم چه شد فقط شنیدیم بعضی ها رفتند و جنگیدند و شهید شدند.اما خودمان هیچ وقت آن ها را درک نکردیم.باید رفت شلمچه، طلاییه،قتلگاه  وهمه وهمه ی نقاط جنگی و خواند و دید که چگونه این لاله های دشت عشق پر پر شدند و درک کنیم که چگونه با دست خالی و بدون تجهیزات جلو ی دشمن ایستادند و اجازه ندادند که گوشه ای از این خاک مقدس به دست دشمن بیوفتد.

شر منده ایم شهیدان که عکس شما بر طاقچه قلب ما خاک گرفته و دیگر بر آن دستی نمیکشیم و ببخشید ما را به خاطر بی وفاییهامان به خاطر این که شنیدیم و خواندیم وصیت نامه های شما را ولی بدون هیچ تاثیری از کنار آن ها گذشتیم.

کمکمان کنید و دستمان را بگیرید ای عاشقان بی بی زهرا و مارا از مرداب گناه ها بیرون بکشید تا بتوانیم همچون شما با معرفت به خدا زندگی کنیم.

بر ارواح پاک و مطهر شهیدان صلوات ختم کنید

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
عشق يعني يه پلاك كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد با لبهاي تشنه سينه چاك



من از اهالي ديار عشقم من از قبيله و تبار عشقم

هنوزم از دم امام امت هلاك عشق و بي قرار عشقم

عشق يعني يه پلاك كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد با لبهاي تشنه سينه چاك



منم كه جا موندم از شهادت به حق قرآن و حق عترت

اميد من اينه كه با ولايت چه رونقي شده به كار عشقم

عشق يعني يه جوون يه جوون بي نام و نشون

عشق يعني يه نماز با وضو گرفتن توي خون

عشق يعني يه پلاك كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد با لبهاي تشنه سينه چاك



به ياد صوت اذان اكبر به ياد ظهر و نماز دلبر

به ياد تسليم امر داور غلام پروردگار عشقم

عشق يعني يه پدر كه شب ها بيداره تا سحر

عشق يعني يه خبر خبر يه مفقود الاثر

عشق يعني يه پلاك كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد با لبهاي تشنه سينه چاك



گرفته دل هواي كربلا رو بيا ببين به روي ني سرا رو

آتيش گرفت دامن خيمه ها رو منم اسير يادگار عشقم

عشق يعني يه پيام تا بقية الله و قيام

عشق يعني يه كلام پا به پاي فرزند امام

عشق يعني يه پلاك كه زده بيرون از دل خاك

عشق يعني يه شهيد با لبهاي تشنه سينه چاك
نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

*بسم رب الشهدا*

شهدا شرمنده ایم

یادمان نمیرود یعنی چگونه می توانیم فراموش کنیم رشادت های جوانان پاک این مرز و بوم را.

زمانی که جامعه ی اسلامی فریاد میزد أین الفاطمیون  این جاوانان بودند که این ندا را لبیک گفتند و با حرکت به سوی نقاط جنگی رفتند تا انتقام بی بی حضرت رهرا را بگیرند و هنگامی که خمینی کبیر ندای هل مِن ناصرٍ ینصرونی سر میداد این جوانان بودند که ندای لبیک سردادند.

آری آن جوانان بودند که از تمام لذت ها و دلبستگی هاشون دلبریدند و جان خود را در دست گرفته و با شجاعت به قلب دشمن زدند.

بر ارواح پاک و مطهر شهیدان صلوات ختم کنید

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
در عصر سید علی شهدای گمنام همه زنده هستند و ناظر بر اعمال ما . در جای جای این سرزمین به ظاهر بی نام آرمیده اند اما در تمام ساعات شبانه روز بیدار و نظارگر اعمال ما هستند مبادا غفلت کنیم که نمی توانیم در شب اول قبر و قیامت جواب بدهیم .

عصر حال هیچ فرقی با عصر رسول ا... ندارد فقط زمان آن دیرتر است . آنانی که عصر ائمه را درک نکردند و با وجود این عزیزان بنای مخالفت سر دادند . اینک فرزندان آنان در عصر کنونی دارند توطئه می چینند . بیدار شوید دیر یا زود خواهیم رفت .

 

نکند خدای ناکرده زمانی خبر شویم که دیگر دیر است

 

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه

سلام بر انهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس

نیفتیم . قامت در خون کشیدندتا ما قامت خم نکنیم

. به خاک افتادند تا ما به خاک مذلت نیفتیم .

سلام بر آنانی که رفتندتا بمانندو نماندندتا بمیرند و

 امروز ماییم و رسالت آن در خون بیداران.... 

شادی روح شهدای گمنام صلوات

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
شب دهم محرم سال ۸۹ مقابل مصلای شهرمان ایستاده بودم ناخداگاه نگاهم به ارتفاعات مشرف به شهر افتاد منطقه ای نورانی با رنگ های شفاف و متفاوت از کنار دستی پرسیدم این نورها بر روی کوه سرخه از چیسن < رو کرد و گفت مرقد منور شهدای گمنام است که در این مکان جلوه نمایی می کند

افسوس خوردم که چرا تاکنون این مکان را زیارت نکرده ام و با خود گفتم خوش بحال شما شهدا که مانند ستارگان در آسمان جهان تا ابد تابناک هستید و ...  

نگارش در تاريخ توسط  آه شلمچه
در گمنامی هم مشترکیم ای شهید

                                        تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را

اما این کجا و آن کجا

قالب وبلاگ